خرید بک لینک
شب نوشت های امیرحسین. حس وحال نوشتنم دیگه نیست. فرصت خیلی کارهارو از خودم گرفتم. خیلی از سختیای زندگی روپشت سرگذاشتم حالا در بدترین برهه افسردگی خودم به سرمیبرم. هیچ حسی به خودم ندارم.حس پوچی وتباهی و

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

شب تولد. . . امشب خیلی برام خوب بودالبته نه ازامشب از شبی که عزیزی واسم ی کادوی زود زود آورد.جاش همیشه تودلم پاربرجاست.حتی اون نخواد منو. و اما امشب . . . سوپرایز عزیزام.زحمتای زیاد.خاطرات فراوون.چق

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

هیچکسی بامن یار نبود. هرکی که گفت هستم نبودش همش چرنده من بدترین آدم روی کره زمین بابا, شماها که خوب بودید چرا؟ واقعا چرا؟ من حق هیچ چیزی واسه خودم ندارم. اونا که دوس دارن خوب باشنم نمیذارن با همه رفت

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

و امشب چقد خودمو درمونده دیدم.

چقد دلم داد زدن هوار کشیدن میخواد.

نبودن،رفتن میخواد.

وای

چقد بده نتونی حتی اینجام حرف بزنی ولعنت به من بابت این زندگی مزخرف.

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

پاییز تو راهه کاش که زندگیمون به رنگ های پاییزی قشنگ بشه

روزای زندیگیمون پاییزی نباشه

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

پاییز استاد دلتنگیست
از خاطرات اویی که رفته
برای اویی که مانده
سنگِ تمام میگذارد ...

واسه من که سنگ تموم گذاشته پاییز

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

میدونی اگه ازدستت بیفتم بشکنم چی میشه دستات زخمی میشه واسه جمع کردنم. شاید بگی جاروت میکنم. میدونی چیه. خورده های وجودم لابه لای همه زندگیته شاید الان نه. ولی ی وقتی از گوشه کاناپه خاطراتت جایی که حتی

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 4:47

صفحه بندی